No. 131
به من که
می رسیدی
دانه ی احساست
به
خاک می نشست
تا
بی وقفه
بُغض هایم را
درو کنی . . .
عجب
سرزمینِ حاصلخیزی بودم!
۲۲/۴/۹۲ - ۰۲:۱۳
خاکسترینوشتـــــ:
اغلبِ اوقات رویه ام را بر کم حرف زدن گذاشته و می گذارم و در واقع هم وقتی بینِ من و شما شعر باشد چه جای حرفِ اضافه!؟
اما این خاکسترینوشتـــــ یک سنت شکنیِ کوچک است،
امان از ایـرانـسـل!
این سطرها را با استرسِ ناشی از دیسکانکت های متعدد و البته با عجله می نویسم (احتمالاً با کمی دقت غلطِ املائی و نگارشی هم پیدا خواهید کرد)
و حقیقتاً با این اوضاع نمی توانم وبلاگ های تان را بخوانم یا کامنت ها را جواب بدهم
پس پیشاپیش عُذرخواهی ام را بپذیرید!
غروبِ فردا راهی سفرم
"سفری بی دلیل و بی منطق . . ."*
ده تا شانزده روزِ دیگر باز خواهم گشت و سعی می کنم در اولین فُرصت پس از بازگشت به روز شوم البته احتمالاً باز هم مجبور خواهم بود با همین اینترنتِ نفتی برای تان بنویسم
اُمیدوار بودم با خاکسترینوشتـــــِ پُستِ قبل درصدِ قابلِ ملاحظه ای از سوء تفاهماتِ دوستان رفع شده باشد که این طور نشد!
باور کنید
باور کنید
و باور کنید به دلایلی به اینترنت دسترسی ندارم و البته فارغ از مسئله ی اینترنت این روزها به هیچ وجه شرایطِ حضورِ مداوم در فضای مجازی را هم ندارم
"رفتم که از بیراهه به راهی بچسبم
هر روز و شب سهمم در و دیوار می شد!"**
مُشکلاتِ متعددی که در هفته های اخیرِ گریبانم را گرفته اند همه ی فعالیت هایم را تحتِ تاثیر قرار داده و حضور در فضای مجازی هم یکی از همین فعالیت هاست!
اما این عدمِ حضور به هیچ وجه دلیل بر بی احترامی یا عدمِ توجه به شما نیست که مطمئناً اگر شما نبودید این وبلاگ هم نبود...
به زودی باز خواهم گشت
با کمی شعر
چند سطر بُغض
بسیار درد
و پاسخ به یکی از خواسته های شما . . .
شاد باشید
(* : نـاصـر نـدیمی
** : مرد خاکستری)