به خوابِ من بیا بانوی غمگین
به خوابِ من بیا تا شب بمیرد
که هر بندِ تنِ دنیای پوچم
تبِ دنیاات را مُحکم بگیرد

به خوابِ من بیا کابووس ها را
به یغما تا ابد پروازشان کن
به خوابِ من بیا لبخند ها را
به سمتِ بی کران آغازشان کن

به خوابِ من بیا این خانه ی سرد
دو قرنِ ممتد آرامش ندیده
نمودارِ جهنم در جهانم
نشان از ذره ای کاهش ندیده

که تو تکرارِ آسایش ترینی
میانِ هر جنون و جنگ و کشتار
تو لذت های عادت آفرینی
بدونِ پاکتِ سیگار و سیگار

تو سرسبزی فروردین ترینی
رها شو از هجوم این زمستان
تمامم یخ زده بی خنده هایت
مرا از بودنت بانو نترسان

به خوابِ من بیا عُصیانِ زخمی
به خوابِ من بده عُریانی ات را
بیا از نو تو را خواهم بنا کرد
به دنیایم بده ویرانی ات را
9/12/91 – 19:0۴